الشيخ عباس القمي ( مترجم : محمد محمدى اشتهاردى )

54

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى )

دست او است ( بر اثر سرعت حركت الاغ ) از همه بانوان جلو افتادم ، بانوان به من گفتند : « اى حليمه ، توقف كن ، آيا اين الاغ همان است كه همراه آمدن به مكّه ، سوار بر آن بودى ؟ » . گفتم : آرى ، مگر چه شده است ؟ گفتند : تو پسر با بركتى همراه دارى . به اين ترتيب هر روز و شب ، خير و بركت بر ما افزوده مىشد با اينكه همه جا را خشكسالى و قحطى فرا گرفته بود ، و گوسفندان و شتران قبيله از چراگاه گرسنه برمىگشتند ، ولى گوسفندان من در حالى كه كاملا سير و چاق بودند و پستانهايشان پر از شير بود از چراگاه برمىگشتند ، و از شير سرشار آن بهره‌مند مىشديم . شاعر در اين مورد مىگويد : لقد بلغت بالهاشمىّ حليمة * مقاما على فى ذروة العزّ و المجد و زادت مواشيها و اخصب ارضها * و قد عمّ هذا السّعد كلّ بنى سعد : « حليمه ، در پرتو وجود كودك هاشمى ( پيامبر - ص - ) به مقام بسيار ارجمند و شكوهمندى نائل شد ، بر گوسفندها و دامهايش افزوده شد و زمينهاى او سبز و خرّم و علفزار گرديد ، و وسعت اين بركت و سعادت او همهء دودمان سعد را فرا گرفت » . از خاطرات حليمه اينكه : بعدها كه پيامبر ( ص ) بزرگ شد و با خديجه ( س ) ازدواج نمود ، حليمه به مكّه به حضور آنحضرت آمد و از قحطى و خشكسالى و هلاكت گوسفندان و چهار پايان ، شكايت كرد ، پيامبر ( ص ) در اين مورد با خديجه ( س ) صحبت كرد كه به او كمك كند ، خديجه چهل گوسفند و شتر به حليمه داد ، و او آنها را برداشت و به سوى باديه بازگشت . و پس از آنكه آئين اسلام ظهور كرد ، او با شوهرش به حضور پيامبر ( ص ) آمده و قبول اسلام كردند .